سفارش تبلیغ
صبا
.

نامرتب هایی برای نوشته شدن ...

چهارشنبه 92 تیر 19 ساعت 6:6 عصر

بسم رب المهدی(عج)

هنوز هم به صدق دانش آموز بودنم نرسیده ام که بخواهم صادقانه حرفی را در این جا بنویسم ، ولی عهدی که در قرارگاه عملیات فرهنگی کربلا و میان برادران بسته شد بر این بود که وبلاگ های شخصی با محتواهای مفید به راه بیفته و البته که خودم هم چند وقتی بود آرامش نویسندگی رو از دست داده بودم... هرچند که شاید محتوای وبلاگ های این حقیر به هیچ وجه مفید نباشه!

اولین چیزی که تو این روزها ، ذهن نامرتبم رو نامرتب تر کرد ، این جمله ی آقا مصطفی بود  که تو وبلاگ داداش قدیمی م ، مسعود (جاکفشی) خوندمش...

شهید چمران :
من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم. حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سواستفاده نماید...

میخوام روده درازی کنم و یه حرف اضافه تری به این حرف آقا مصطفی بگم!
اینکه من اصلا در حدی نیستم که بخوام محبت و دریغ کنم یا نکنم !
اصلا من قدر خودم و کوچیکتر می دونم !
نه ، قدرم بزرگه ولی خودم کوچیکترم !!
یا نه ، من هم قدرم کوچیکه و هم خودم کوجیک تر !!!
ای بابا ! اصلا من نمی فهمم کی بزرگه ، کی کوچیک ؟ چی بزرگه چی کوچیک ؟؟
قدر کی بزرگتره یا کوچیکتر !
اصلا این روزا انقدر ذهنم شلوغه که فرصتی برای فهمیدن ندارم !

ولی میدونم از محبتِ سیمانی و خشک نداشته ام ، به خیلی ها دریغ کردم....

شاید این حرف آقا مصطفی ، بتونه تو این بلوک سیمانی به ظاهر با محبت وجودم ، یه تغییری  ایجاد کنه....

ش...ا...ی...د... !!

حسن باقری ، اسطوره ای کوچک که خیلی بزرگ بود!

شاید استارت این بندها ، از گرایش خالق و حکیم بودن خدا در درس توحید بود ! جایی که بچه های اردوی طرح ولایت مسجد الزهرا(س) ذهن رو به صورت ناخواسته به این سمت بردن که ؛
چی شد یه حسن باقری با یه خلقت نحیف و شاید ناقص ، بعد ها شد قائم مقام نیرو زمینی سپاه و مغز متفکر جنگ !؟

اصلا وقتی اسم فرماندهان نظامی میاد ، ناخودآگاه ذهن ها میره به این سمت که نفر اول ، باید حتما از لحاظ جثه و آمادگی رزمی ، اعجوبه ای باشه و از لحاظ سنی آدم پخته و باتجربه ای باشه و سن و سالی داشته باشه و .... با این توصیفات ، افراد اهل فکر به راحتی از دایره ی فرماندهان حذف می شن ! حتی اگه اون آدم اهل فکر ، عُثامه 19 ساله باشه !
تفکر منحرف و غلطی که این روزها تو جمع فرماندهان بسیج و حتی در کف پایگاهها موج می زنه !
اتفاقی که حسن باقری با ظهورش ، همه ی این حرفارو باطل کرد ...  جایی که هنوز نزدیک به 1000 ساعت صوت منتشر نشده ی جنگی از این شخصیت به جا مونده که داره به عنوان سندهای جنگی استفاده میشه... فرمانده ای که وقتی شهید شد ، 27 سال بیشتر نداشت ...
دقیقا همین تفکر غلط بود که دایره ی رأی های بچه حزب اللهی ها رو به دو شقه ی کاملا مختلف     " دکتر جلیلی - دکتر قالیباف " تقسیم کرد ... و البته من این تقسیم بندی رو ، جفا به شخصیت اسطوره ای دکتر جلیلی می دونم ...! من کاری به برنده ی این انتخابات ندارم . برنده ی این انتخابات مسلماً امام خامنه ای و مردم هستن ! و هیچ کس دیگه ای هم نمی تونه خودش رو پیروز این انتخابات بدونه ؛ ولی نقد من به مدل رای های بچه حزب اللهی هاست که داعیه مدیریت جهان اسلام رو دارن ! نقد من به گسترش این تفکر کثیف و منحرفه که این روزا (به خاطر ضعف ایمان) نتیجه انتخابات رو واسه خودشون شکست می دونن و این چوب شکست رو به سر دیگران می کوبند ! و الا همون رایی که هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد رو رئیس جمهور کرد ، امروز روحانی رو رئیس جمهور کرد ! و ما هم نباید یادمون بره که خاتمی سال 80 ( و دقیقا دو سال بعد از فتنه ی 78 ) با اون رای فاحش ، و به دست همین مردم رئیس جمهور شد ؛ و این نشون میده قشر خاکستری ، رای ش هم خاکستریه و قشر سیاه هم رای ش سیاه ! ولی اون قشری که دم از ایدئولوژی و مبانی فکری میزنن ، چرا این روزا به یاوه گویی افتادن و کند بودن خودشون رو به تندروی دیگران متهم می کنن ... ؟

اخلاص ، صداقت ، عمل واقعی به دونسته ها و سعی و تلاش ، گزاره هاییه که برام از حسن یاقری اعجوبه و از دکتر جلیلی اسطوره میسازه ! اسطوره ای که با آرامش ظاهری و طوفان درونیش ، نمونه ای از یه انقلابی ِ آرمانخواه رو برام نمایان می کنه ... کسی که مقاومت رمز پیشرفت رو برام معنا کرد!

جدا ما چرا نمی خواهیم برای فکر و توانایی فکری ، ارزشی بالاتر از توان اجرایی قائل باشیم ...؟

- - - - -
ز.خ : رجب و شعبان ، اردوی آماده سازی رمضان بود.
ببخش اگر بی اجازه ی دل ، وارد مهمانی ات شدم... و ماعرفناک حق معرفتک!
ز.خ : حق بدید،بعد نزدیک به 4 سال،انقدر ادبیات نوشتاری م و توانایی انتقال مطلب م ضغیف باشه!
ز.خ : شاید این مطلب رو تکمیل کنم ...
ز.خ : حسن باقری ، بدجور ذهنم رو مشغول کرده ، چون فرمانده قرارگاه کربلا بوده ....
ز.خ : حقیقتاً نویسندگی رسول و تا حدودی هم عباس ، موتور محرکی بود واسه نوشتنم ...
ز.خ : حال می کنی !؟ با این جمله ها بهت القا کردم که منم نویسنده ام !!!



  • کلمات کلیدی : بسیج، سیاست، قرارگاه کربلا
  • به دست : پابرهنه ی دانشجو... | نظرهای شما [ نظر]

       1   2      >

    کل یادداشت های این وبلاگ

    زندگی با چشمان بسته !
    پراکنده های ذهنی قبل از زیارت!
    نامرتب هایی برای نوشته شدن ...
    [عناوین آرشیوشده]